شعر
هوس مرغ مهاجر؟
اخم شب به بوسه ماه؟
جنگ سرباز مهاجم؟
زندگی چیست خدایا؟
لغزش اشکی به گونه؟
دیدن عاشقی خسته
که نشسته توی کوچه؟
هوس مرغ مهاجر؟
اخم شب به بوسه ماه؟
جنگ سرباز مهاجم؟
زندگی چیست خدایا؟
لغزش اشکی به گونه؟
دیدن عاشقی خسته
که نشسته توی کوچه؟
زندگی چیست خدایا؟
رنجش از رنگ سیاهی؟
گم شدن تو نور مهتاب؟
بدون هیچ سرپناهی؟
زندگی چیست خدایا؟
از جوانی پیر گشتن؟
از دو رنگی های دنیا
با نگاهی سیر گشتن؟
زندگی چیست خدایا؟
مرگ و رفتن بی بهونه؟
رفتن و تنها گذاشتن؟
گم شدن بی هیچ نشونه؟
زندگی چیست خدایا؟
رویش گل اقاقی؟
عابری خسته و بیمار؟
تاریکی بی هیچ چراغی؟
زندگی چیست خدایا؟
خوب می دونم که جدایی
رفتن از ما و شدن من
کاش نبود هیچ بی وفایی!
به نظر تو زندگی چیه؟
زندگی اینه که چشماتو رو بدیها ببندی و بگی اشکال نداره ؟
چشماتو رو سختی ها ببندی و بگی می گذره؟
زندگی چیه؟
زنده کیه؟
به نظرت من و تو زنده ایم ؟
یا فقط نفس میکشیم و ادای زنده ها رو در میاریم.
از مرگ می ترسیم. بدون اینکه بدونیم با مرده ها فرق چندانی نداریم؟؟؟
بزار تا زنده هستیم زندگی کنیم .
بزار از این لحظاتی که مجبوریم باشیم استفاده کنیم.
شاید یک دقیقه بعد نبودیم!
بزار تا هستیم لذت محبت کردن و محبت دیدن رو با خون و پوستمون تجربه کنیم.
بزار تا هستیم بودنمون با نبودمون یه فرقی داشته باشه.بزار وقتی مردیم روی قبرمون بنویسن این قبر مال کسی بود که زنده بود. زندگی کرد بعد مرد!
شعر طنز
اگـــه
یـه روز رفتی یه جــــای
دنیــــــا
واسه خودت
ماشین خریدی اونجــــــا
یه چی بخر شبیه
پیکـــــان بـــــــاشه
صندلیاش مدل
جـــــوانـــــان
بـــــاشه
وقتی کـــه
پشت فـرمونش نشستی
خواستی بفهمن کـه کجایی
هستی
اوّل
کـــــــــار
واســـــــــه جلو پنجـره
یـــــه نعل اسب عــالی
یـــــادت نـره
یـــه
وخ خیـــال نکن حــاجیت
جـواده
اون ورِ
دنیـــــــا بد نظـــر
زیـــــــــاده
تسبـیـــحتــو
بـــپـیـــچ دور شصـتـت
مبــــایلـــتم در آر
بگیـــر تـــو دستت
رعـــــــــــــــایت
حــق تقــــدم بـــده
گــــــــازو بگیر به
هچکی ام را نـــده
بـا
هر کی خواس جلـو بیفته
لـج کن
برو جلوش
فرمــونـــو فوری کــج
کـن
یـه دفـه مثــل
اسب وحشی رم کن
روی
تـمـــوم آدمــــــارو
کــــم کـــن
همیشه
دوبلـه واستـا راهو سـد
کن
افسر اگــــــه
نبــود چراغــــو رد کـن
سبقتو هر جور کــه دلت
خواس بگیر
از چپ
اگـــه مشکـله از راس
بگـیــر
تــــا می
بیـنی را نمیرن
جمـــــاعت
لایی بکش
بــــــرو بــا اند
ســــرعت
نذار کسی
تـــــــورو معـــطـل
کنــــه
هیچکی نباید
بـــا تــو کـل کــل کنه
پشت چـراغ اگه جلوت
واســــتـادن
چراغ که
سبز شد یــهو بــــوق
بـزن
تمـــوم آدمــــا
بــــه جـــز تــــو
خُـلن
نمیـــدونن
چـــــــراغ چـــــیه
مُنگُـلن
همه به جز تو
دست و پــــا چُلُـفتن
بـــــوق نـــزنی
مـمـکـــنه را نیــفتن
راستی کــمر بنـدتو
هــیچوخ نبـند
محل نده
بـــه این چیــزای
چـــــرنـد
هر کی کمر
بندشو بسته هــو کـن
خودت فقـــط روی شکـم
ولــــو کـن
همینجوری
که پشت رل نشـستی
بذار
هـمه خیــال کنن کــــه
بستی
گشنه شدی یه موقه
پشت فرمون
یــه چی
بذار تــــو دهنت
بلمبــــون
دستــتو
بیـــرون ببــــــر از
پنجـــــره
هر چقد
آشغال داری شوت کن بره
تخـمه اگـــه خوردی
لُپاتـــــو پُف کن
قسم خوردم
اما جاده عشق همراهي نمي كند
قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم
اما درياي عشق سرابي بيش نبود
قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد
اما حس مي كنم تو عشقم را فراموش كرده اي
قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد
اما تو نگاه زيبايت را از من ديوانه پنهان مي كني
قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم
اما مي دانم كه تو ديگر دوستم نداري
قسم خوردم جز عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم
اما فهميدم كه تو معناي عشق مرا از ياد برده اي
قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم
اما فهميدم كه حتي براي مردن هم خيلي دير شده خيلي !
شايد هيچ وقت احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري
اما سوگند يك عاشق ، هرگز شكستني نيست
پس باز هم قسم مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم
و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم


